رأي هيئت عمومي ديوان عدالت اداري - الزام دانشگاه پيام نور به صدور مدرک معادل کارشناسي مغايربا شرايط تحصيلي و تعهد دانشجويان است

هيئت عمومي ديوان عدالت اداري در دادنامه 222 مورخ 9 تير 1387 در رأي وحدت‌رويه‌اي اعلام داشت: ادعاي شکات در باب الزام دانشگاه پيام نور به صدور مدرک تحصيلي معادل کارشناسي در رشته تحصيلي مربوط مغاير شرايط و تعهد آنان در زمينه تحصيل در دانشگاه مزبور است

 

 

تاريخ: 9/4/1387  ‌

شماره دادنامه:222  ‌

کلاسه پرونده:87/158  ‌

مرجع رسيدگي: هيئت عمومي ديوان عدالت اداري  ‌

شاکي: دانشگاه پيام نور  ‌

موضوع شکايت و خواسته: اعلام تعارض آراي صادره از شعب اول بدوي و دوم تجديدنظر ديوان عدالت اداري  ‌

هيئت عمومي ديوان عدالت اداري در دادنامه 222 مورخ 9 تير 1387 در رأي وحدت‌رويه‌اي اعلام داشت: ادعاي شکات در باب الزام دانشگاه پيام نور به صدور مدرک تحصيلي معادل کارشناسي در رشته تحصيلي مربوط مغاير شرايط و تعهد آنان در زمينه تحصيل در دانشگاه مزبور است.

 

مقدمه:

 ‌الف) شعبه اول ديوان در رسيدگي به پرونده کلاسه 84/2975 موضوع شکايت (م-ز) به طرفيت دانشگاه پيام نور مرکز بابل به‌خواسته الزام به صدور مدرک کارشناسي رشته مديريت بازرگاني به شرح دادنامه 1015 مورخ 13 شهريور 1386 چنين رأي صادر کـرده اسـت، با توجه به اين‌که شاکيه با امضاي تعهدنامه اعلام کرده اگر دانشگاه با ادامه تحصيل موافقت نمايد، هيچ‌گونه ادعايي براي دريافت مدرک معادل نداشته و دانشگاه براي وي گواهي در قالب آموزش‌هاي آزاد صادر نمايد که دانشگاه نيز به همين ترتيب اقدام  کرده و شاکيه با امضاي اين تعهد طبق قاعده اقدام به ضرر خويش نموده و خود مسئول اين ضرر بوده است و همچنين با علم به اين‌که گواهي معادل صادر نمي‌شود، ادامه تحصيل   داده ‌است، بنابراين، حکم به رد شکايت مطروحه صادر  کرده است.

ب) شعبه هشتم در رسيدگي به پرونده کلاسه 83/3609 موضوع شکايت (م-خ) به طرفيت دانشگاه پيام نور به خواسته صدور مدرک کـارشـنـاسـي بـه شرح دادنامه 1099 مورخ 28 مرداد 1385 چنين رأي صـادر کـرده اسـت، نظر به ايــن‌کــه بــراسـاس نـامـه شـمــــاره 3948/902 مــورخ 16 مـهــر 1383 دانـشـگـاه پيام نور مرکز بابل، شـاکـي کـليه واحدهاي مصوب رشته علوم تربيتي در مقطع کارشناسي (135 واحد) را با معادل کارداني به نامبرده غيرموجه مي داند که  موجب تضييع حق نامبرده مي‌گردد و با عنايت به اين‌که دانشگاه مذکور نيز در لايحه تقديمي ايراد و دفاع مؤثري در رد شکايت شاکي به عمل نياورده است، از اين رو بر اين پايه حکم به اجابت خواسته شاکي و الزام دانشگاه طرف شکايت مبني بر اعطاي مدرک کارشناسي در رشته علوم تربيتي صادر و اعلام مي‌نمايد.  ‌

ج) شعبه دوم تجديدنظر در رسيدگي به پرونده کلاسه 85/1313 موضوع تجديدنظرخواهي دانشگاه پيام نور از دادنامه شماره 1099 مورخ 28 مرداد 1385 شعبه هشتم به شرح دادنامه 927 مورخ 13 تير 1386 چــنــيـــن رأي صـــادر کــرده اســت‌، از آنـجــا کــه تجديدنظرخواه اعتراض موجه و مؤثري به عمل نياورده است، با رد تجديدنظرخواهي حکم بدوي خالي از اشکال تشخيص و تأييد مي‌شود.  ‌

هيئت عمومي ديوان عدالت اداري در تاريخ مذکور با حضور روِسا، مستشاران و دادرسان علي البدل شعب ديوان تشکيل شد و پس از بحث و بررسي و انجام مشاوره با اکثريت آرا به شرح آتي مبادرت به صدور رأي  نمود. 

رأي هيئت عمومي ديوان عدالت اداري  ‌

نـظـر به اين‌که تحصيل در دانـشـگـــاه پـيــام نــور بــدون شرکت در آزمون مربوط و موفقيت در آن و خــــــــــــــــــــارج از ظرفيت دانشگاه و بـر اسـاس تـعـهد شـــــاکـــيـــــان داوطـــلــــب تـحـصـيــل بـه عـدم مـطـالـبـه مدرک کارشناسي معادل صورت پذيرفته است، ادعاي آنان در باب الزام دانشگاه پيام نور به صدور مدرک تحصيلي معادل کارشناسي در رشته تحصيلي مربوط مغاير شرايط و تعهد آنان در زمينه تحصيل در دانشگاه مزبور است.  ‌

بنابراين، دادنامه شماره 1015 مورخ 13 شهريور 1386 شعبه اول ديوان مبني بر رد شکايت شاکي در ايـن خـصـوص مـوافـق اصـول و مـوازيـن قانوني مي‌باشد. اين رأي به استناد بند 2 ماده 19 و ماده 43 قانون ديوان عدالت اداري براي شعب ديوان و ساير مراجع اداري ذي‌ربط در موارد مشابه لازم الاتباع است

 

 

آيا با توافق زوجين حق طلاق قابل اسقاط است ياخير؟

ابوذر اخگر، معاون قضايي رئيس كل و سرپرست مجتمع دادگاه‌هاي تجديدنظر و كيفري استان فارس

 

 

در پـرونده‌اي مرد ضمن مصالحه نامه‌اي متعهد شده بود كه به مدت 30سال زوجه خود را طلاق ندهد؛اما برخلاف اين تعهد به دادگاه خانواده مراجعه كرده و تـقاضاي صدور گواهي عدم امكان سازش و مجوز طلاق را نموده بود.

 ‌دادگاه بدوي با توجه به وجود اين شرط دعوا زوج را مردود اعلام نموده و دادگاه تجديدنظر استان هم رأي صادر شده را تأييد كرده بود؛ ولي با فرجام‌خواهي از رأي صادر شده ديوان‌عالي كشور به اين استناد كه حق طلاق از جمله حقوق قابل اسقاط نيست و اسقاط آن موجب تغيير در حـكـم شـرعـي مـي‌بـاشد، دادنامه دادگاه تجديدنظر را نقض و پرونده به دادگاه همعرض ارسال نموده است.

 ‌درخصوص موضوع از اداره حقوقي و مراجع تقليد استفتائاتي شده كه براي اطلاع خوانندگان عزيز ذيلاً نقل مي‌شود.

پرسش:

مـردي طـبـق تـعهدنامه كتبي متعهد مي‌شود، تا ازدواج آخرين فرزند خود حداكثر تا 30 سال زوجه خود را طلاق ندهد و اين حق را از خود ساقط مي‌نمايد. آيا اين تعهد الزام آورست؟ در صورتي كه قبل از مدت مذكور زوج درخواست طلاق نمايد آيا دادگاه مي‌تواند اجازه طلاق دهد؟ به عبارت ديگر زوج ولو به‌صورت موقت مي‌تواند حق طلاق را از خود ساقط  كند؟  ‌

پاسخ:

آيت‌الله العظمي نوري همداني:

- تعهد كتبي ابتدايي الزام آور نيست.

 18 شهريور 1386

مرحوم آيت‌الله فاضل لنكراني(ره:)

- خير. اين تعهد الزام آور نيست؛ مگر اين كه در ضمن عقد ديگري متعهد شده باشد.

- بلي. اگر هم شرط شده باشد حق طلاق باقي است؛ هر چند عمل برخلاف شـرط جـايز نيست؛ ولي موجب بطلان طلاق نمي‌باشد.

- مي‌تواند زوج شرط كند كه از حق خود استفاده نكند. 23 خرداد 1386

آيت‌الله العظمي موسوي اردبيلي:

- حق طلاق ولو به نحو موقت قابل اسقاط نيست؛ ولي تعهد به عدم طلاق الزام‌آور است. البته بايد توجه داشت كه در ميان مردم معمولاً مراد از عبارت <حق طلاق نداشته باشيم> همان تعهد به طلاق ندادن است و نبايد برخلاف تعهد اجازه طلاق داده شود؛ اما اگر برخلاف تعهد طلاق دهد با وجود شرايط نافذ است.

آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي:

- اين تعهد در صورتي كه در ضمن عـقـد لازمـي صورت گيرد، لازم العمل است. 7 خرداد 1386

اداره كل امور حقوقي و اسناد و امور مترجمين قوه قضاييه در مورد اين پرسش طي نظريه شماره 4896/7 مورخ 25 مهر 1386 اعلام داشته: در صورتي كه تعهد زوج بر ندادن طلاق منصرف بر مدت معين باشد، با توجه به مفاد 959 قانون مدني * ‌و عمومات راجع به لزوم ايفاي تعهد چنين تعهدي بلااشكال است و زوج مأخوذ به تعهد خود مي‌باشد و دادگاه نمي‌تواند در مدت معين مورد نظر بدون مــوافـقــت زوجـه اجـازه طـلاق بـه زوج بـدهـد.از مـجـموع فتاوي و نظريه اداره حقوقي چنين استنباط مي‌شود كه اولاً شرط بايد دلالت بر تعهد زوج به طلاق ندادن زوجه باشد نه اسقاط حق طلاق. ثانياً اين شرط در ضمن عقد لازمي بايد صورت گيرد. ثالثاً مدت آن بايد معين بوده و به‌صورت موقت باشد. با وجود اين شرايط اين تعهد لازم‌العمل است و دادگاه نمي‌تواند در مدت تعيين شده اجازه طلاق به زوج دهد؛ مگر اين كه زوجه مشروط‌لها با آن موافقت كند.

پاورقي:

ماده 959 قانون مدني: هيچ‌كسي نمي‌تواند به طور كلي حق تمتع و يا حق اجراي تمام يا قسمتي از حقوق مدني را از خود سلب كند